گرگ , تندیس غرور و تنهای
شاید دشوار بتوان گرگ و سگی را به نخستین بار از دور ز هم تمیز داد و شاید بدین علت بوده باشد که در راه ماندگان بسیاری ز ترس یورش گرگ، سگان را ز پای در آورده اند، چرا که این دو گونه ز جنس از یکدیگر متمایز هستند و گر نه که هر دو از رده پستانداران و راسته گوشتخواران و از تیره سگ سانان هستند اما یکی از جنس گرگ و آن یکی از جنس سگ اما به لحاظ ظاهری تفاوتهایی را میانشان می باید قائل بود. در میان گرگ ها عمدتا پوست بدن به لحاظ کرک چینی از شکلی نا منظم بهره می برد و به ندرت و به جز در گونه ها و یا زیر گونه هایی خاص متفاوت است . شکل گوش ها به گونه ای متناسب با جمجمه است و از محیط گسترده تری بر خوردار است و تیزی نوک آن قدری به جلو و به جانب پوزه خمیده است و در راستای شیب گردن قرار دارد ، به شکلی که آرایش همگونی را از نیم رخ با زاویه گردن پدید آ
ورده است . از آرواره بزرگری بهره می برد و همچنین از آرایش و دندان چینی متفاوت در قیاس با سگ ، کما اینکه دندان های نیش و دندان های میانی قابلیت درگیری بیشتری با گوشت شکار را دارا هستند و با توجه به شکل قلاب مانند آن کمک شایانی به قطعه قطعه کردن گوشت شکار، همزان با حرکت توامان سر و گردن می نماید . پوزه در هر دو سو شکلی متقارن و موازی دارد و در مقایسه با سگ کشیده تر و به تناسب اندازه جمجمه بزرگتر می نماید . دست ها و پاها در عین لاغری و ظرافت، کشیده و بلند که طول قامتی از ۷۵ تا ۱۱۰ سانتیمتر را به وی اعطا نموده است و در عین حال موجبات هر چه پهن تر و ستبر جلوه دادن سر شانه ها را فراهم نموده است . شیوه طی مسیر بگونه ای است که از انقباظ عظلات گردن بر خوردار نبوده و کمی افتاده به میان شانه ها به نظر می رسد همانند دم که حالت افتاده به میان دو پا را شاخص است . به لحاظ حجم جثه مشروط به نوع گونه از اندام حجیم تر در قیاس با سگ یعنی طولی معادل ۱۲۰ سانتیمتر تا ۱۵۰ از نوک پوزه تا به انتهای دم و وزنی معادل ۳۵ تا ۸۰ کیلوگرم که البته در این بین می باید استثناء نیز قائل گشت . اما نکته ای که شایان توجه است و شاید به باور من اینگونه می آید . نفوذ و نیرویی نهفته در نگاه و چشمان گوشه دار و زرد رنگ و اشک آلود و هوشیار گرگ است . نگاهی که می تواند هر بیننده ای را به زمانی بر جای میخکوب نماید . نگاهی بس سحر آمیز که ارتباطی درونی و ذهنی را می آفریند . نگاهی را که پیوندیست با آوایی بس اغواگر . آوایی که فغان از شکوه و بانگی از سر درد و غربت می نمایاند، خواه جیغ و فریادی کوتاه و خواه زوزه ای ممتد و کشدار که حسی غریب را بر شنونده ذهنیت ساز است . نمی دانم ... به شنیدن زوزه شب هنگام گرگ حس کرده اید چه آشوبی دل را به میان می گیرد !
بسیاری از باورها و القائاتی که در ارتباط با گرگ ز دیروز تا به امروز سینه به سینه نقل گردیده و دریغ از لحظه ای تامل و اندیشه که بر آن روا نگشته و روز از پی هر روز آنرا ز دیروز به ظاهر پروارتر و از درون تهی ساخته ، به جز خرافه هیچ نیست . از صدقه باورهای اینچنینی ست که شکار کشی در پی زور آزمایی باروت و حیات ، گرگی ره گذر یا آرمیده را هدف قرار می دهد و یا در فلان منطقه به برکت تلی از نعش گرگ ها خرمنی ز آتش می افروزند . یا به جهت نمایش در همین ایران خودمان سر از خیابان مولوی در می آورند . صد البته که نکته ای را نمی توان رد نمود و آن آنکه البته که گرگ گوشتخوار است و در زمره گونه های شکاری قرار دارد و به جهت تامین غذا به خصوص در فصول سرد از برای خود و توله هایش از هیچ کاری به جهت تامین غدا روی گردان نیست اما جزایش تکفیر و نفرین نیست و ... که بجایش بدان نیز اشاره خواهد شد .
گرگ را می باید گونه ای ساختار گرا بر شمرد . چرا که طبقات اجتماعی را به وضوح در میان دسته های مختلف آنان می توان مشاهده نمود .رهبر نر - ماده افضل - ماده ها و نرهای بزرگ سال - جوانان و توله ها که در میان آنان نیز اکبر و اصغر به چشم می خورد . اجتماعی که زندگی جمعی را بر عزلت گزینی ترجیح داده اند . اجتماعاتی که از ۱۵ قلاده تا به ۴۰ قلاده در آنها متغیر بوده و دسته هایی که اتحاد را بسیارنیک بر می تابند . قانون نانوشته ای جاری ست به میانشان که فرد، فرد اعضای گروه را ملزم به گردن نهادن بر آن می نماید که در غیر این صورت چاره جدایی ست و مجبور به جدا شدن از گله می گردند و گرگ هایی آواره و دله را نمایان . در هر دسته از گرگ ها، مشخصا گرگی نر به نام آلفا و گرگی ماده که جفت وی محسوب می گردد وجود دارند و باقی خویشانند که دیگر اعضای دسته را تشکیل می دهند و همه به جفت خویش بسیار وفادار و جانفشان ،خصوص به موسم جفتگیری . شاید در این میان بتوان آنان را با قو ی زیبا مقایسه نمود که در میان آنان نیز قانون تک همسر گزینی رعایت می گردد و ماده گرگ و جفتش تا به پایان عمر با هم میزیند . دسته به شکلی جمعی به شکار می پردازد و به شکلی جمعی نیز از شکار سهم می برد که البته به تعداد گرگ ها نیز وابسته است و در این بین وظیفه غذا رسانی به گرگ های ماده حامل توله بر عهده گرگ های نر می باشد . وظبفه مضاعفی دیگر که حمایت از توله گرگ های مقیم در گله نام دارد . خصوص آنکه توله هایی که پس از ۶۰ روز به دنیا می آیند به ابتدا نابینا و نحیف هستند و تکیه بر مهر مادر دارند .
به پس از دنیا آمدن توله ها . گله مهاجرت خویش را به جهت یافتن غذا آغاز می نماید . آنان حریم و قلمرو خویش را مشخص ساخته و ره از میان دره ها و دشت ها و دره ها و کوه ها را پی می گیرند و به شنا از رودخانه ها و دریاچه ها می گذرند. گاه امکان دارد در حین سفر دو دسته به یکدیگر ملحق گردند و دسته بزرگتر و قدرتمند تری را به وجود آورند . در حین سفر توله ها رشد می یابند و فنون شکار را از دیگران نیک می آموزند ، اما به پیش از آن آموزه اصلی، مشارکت در بدست آوردن طعمه است و کاری تیمی تا به سال دیگر که گله را یار باشند . آنان می آموزند تا با دیگران زندگی کنند . در بسیاری از سفرهایی از این دست ،بسیاری از گرگ ها و خصوصا نرهای دسته به علل مختلفی تلف می گردند. یا به حکم کهولت سن و یا به واسطه حفاظت از ماده های دسته در تقابل با گرگ های رانده شده از دیگر گله های مهاجر . کاهش نر های دسته های گرگ سان موجبات توفیق دیگر گله هارا فراهم می آورد و دسته را مغلوبه می سازد و این زمانی ست که ماده ها می توانند از جانب دیگران مورد تعرض واقع شوند . چرا که تا پیش از آن گرگ های خارج از دسته حق نزدیکی با ماده گرگ ها را ندارند و نداشته اند و نخواهند داشت، تولید مثل که بجای خود و از این رو ،به لحاظ طبقه بندی اجتماعی در پایین ترین رده طبقاتی قرار می گیرند، که آنان همیشه در پی جامعه ای بدون طبقه روانند و چه بسیار از آنان نیز که از این روی گریزان و منفرد گشته اند ....
بسیاری از باورها و القائاتی که در ارتباط با گرگ ز دیروز تا به امروز سینه به سینه نقل گردیده و دریغ از لحظه ای تامل و اندیشه که بر آن روا نگشته و روز از پی هر روز آنرا ز دیروز به ظاهر پروارتر و از درون تهی ساخته ، به جز خرافه هیچ نیست . از صدقه باورهای اینچنینی ست که شکار کشی در پی زور آزمایی باروت و حیات ، گرگی ره گذر یا آرمیده را هدف قرار می دهد و یا در فلان منطقه به برکت تلی از نعش گرگ ها خرمنی ز آتش می افروزند . یا به جهت نمایش در همین ایران خودمان سر از خیابان مولوی در می آورند . صد البته که نکته ای را نمی توان رد نمود و آن آنکه البته که گرگ گوشتخوار است و در زمره گونه های شکاری قرار دارد و به جهت تامین غذا به خصوص در فصول سرد از برای خود و توله هایش از هیچ کاری به جهت تامین غدا روی گردان نیست اما جزایش تکفیر و نفرین نیست و ... که بجایش بدان نیز اشاره خواهد شد .
گرگ را می باید گونه ای ساختار گرا بر شمرد . چرا که طبقات اجتماعی را به وضوح در میان دسته های مختلف آنان می توان مشاهده نمود .رهبر نر - ماده افضل - ماده ها و نرهای بزرگ سال - جوانان و توله ها که در میان آنان نیز اکبر و اصغر به چشم می خورد . اجتماعی که زندگی جمعی را بر عزلت گزینی ترجیح داده اند . اجتماعاتی که از ۱۵ قلاده تا به ۴۰ قلاده در آنها متغیر بوده و دسته هایی که اتحاد را بسیارنیک بر می تابند . قانون نانوشته ای جاری ست به میانشان که فرد، فرد اعضای گروه را ملزم به گردن نهادن بر آن می نماید که در غیر این صورت چاره جدایی ست و مجبور به جدا شدن از گله می گردند و گرگ هایی آواره و دله را نمایان . در هر دسته از گرگ ها، مشخصا گرگی نر به نام آلفا و گرگی ماده که جفت وی محسوب می گردد وجود دارند و باقی خویشانند که دیگر اعضای دسته را تشکیل می دهند و همه به جفت خویش بسیار وفادار و جانفشان ،خصوص به موسم جفتگیری . شاید در این میان بتوان آنان را با قو ی زیبا مقایسه نمود که در میان آنان نیز قانون تک همسر گزینی رعایت می گردد و ماده گرگ و جفتش تا به پایان عمر با هم میزیند . دسته به شکلی جمعی به شکار می پردازد و به شکلی جمعی نیز از شکار سهم می برد که البته به تعداد گرگ ها نیز وابسته است و در این بین وظیفه غذا رسانی به گرگ های ماده حامل توله بر عهده گرگ های نر می باشد . وظبفه مضاعفی دیگر که حمایت از توله گرگ های مقیم در گله نام دارد . خصوص آنکه توله هایی که پس از ۶۰ روز به دنیا می آیند به ابتدا نابینا و نحیف هستند و تکیه بر مهر مادر دارند .
به پس از دنیا آمدن توله ها . گله مهاجرت خویش را به جهت یافتن غذا آغاز می نماید . آنان حریم و قلمرو خویش را مشخص ساخته و ره از میان دره ها و دشت ها و دره ها و کوه ها را پی می گیرند و به شنا از رودخانه ها و دریاچه ها می گذرند. گاه امکان دارد در حین سفر دو دسته به یکدیگر ملحق گردند و دسته بزرگتر و قدرتمند تری را به وجود آورند . در حین سفر توله ها رشد می یابند و فنون شکار را از دیگران نیک می آموزند ، اما به پیش از آن آموزه اصلی، مشارکت در بدست آوردن طعمه است و کاری تیمی تا به سال دیگر که گله را یار باشند . آنان می آموزند تا با دیگران زندگی کنند . در بسیاری از سفرهایی از این دست ،بسیاری از گرگ ها و خصوصا نرهای دسته به علل مختلفی تلف می گردند. یا به حکم کهولت سن و یا به واسطه حفاظت از ماده های دسته در تقابل با گرگ های رانده شده از دیگر گله های مهاجر . کاهش نر های دسته های گرگ سان موجبات توفیق دیگر گله هارا فراهم می آورد و دسته را مغلوبه می سازد و این زمانی ست که ماده ها می توانند از جانب دیگران مورد تعرض واقع شوند . چرا که تا پیش از آن گرگ های خارج از دسته حق نزدیکی با ماده گرگ ها را ندارند و نداشته اند و نخواهند داشت، تولید مثل که بجای خود و از این رو ،به لحاظ طبقه بندی اجتماعی در پایین ترین رده طبقاتی قرار می گیرند، که آنان همیشه در پی جامعه ای بدون طبقه روانند و چه بسیار از آنان نیز که از این روی گریزان و منفرد گشته اند ....
به گفتار پیشین اشاره شد که آن دسته از گرگ هایی که نظم طبقاتی موجود در دسته را تاب نمی آورند ، جدایی را بر زندگی جمعی ترجیح می دهند . نام انزوا را نمی توان بر آن نهاد ، چرا که وضعیتی این چنینی در میان دیگر دسته ها نیز وجود دارد که از مجموعه منفردین و رانده ها در غالب موارد دسته هایی نوین شکل می گیرد . اما چرایی جدایی گرگهایی از این دست باقیست! چرا؟ عمدتا گرگ های جدا گشته از گله را گرگ های تازه از بلوغ رسته یا در عنفوان بلوغ تشکیل می دهند . آن زمان که توله گرگ ها به سنین دو تا سه سالگی و یا کمی بیش از آن می رسند به واسطه آمادگی جنسی بر آورده نگشته به شدت متاثر از فشار جنسی قادر به تحمل نظام طبقاتی موجود نبوده و از تعرض و تهاجم به گرگ های ماده روی گردان نیستند ،امتیازی که تعلق به رهبر دسته به جهت به وجود آوردن توله هایی نو رس دارد.تاب آوردن مشکل است پس مجموعه این شرایط آنان را به طغیان وا می دارد . 
آنان طغیان می کنند و زین شورش از گله رانده می شوند . آنان رانده می شوند تا زندگی مستقلی را از برای خود فراهم نمایند . زندگی منفرد از برای گونه های ساختار گرای قائم به ذات بسیار سخت می نماید ، چرا که در واقع به همان دلیلی که از گله رانده گشته اند ،به همان واسطه نیز از جانب دیگر گله ها مورد تعرض قرار می گیرند . آنان نه از حریم خاصی بهره می برند و از قدرت و توان شکار گری مطلوبی بر حوردارند . ادامه اینچنین وضعی از برای آنان دو حالت را بیش رقم نمی زند . یا آنکه از شدت ضعف و ناتوانی از جانب دیگر گله ها به عنوان مزاحم و مهاجم به عنف گله از پای در می آیند و یا آنکه همراه با دیگر گرگ های رانده شده دیگر دسته ها که از وضعیت مشابهی چون آنان بر خوردارند دسته ای نوین را تشکیل می دهند خصوصا به آن هنگام که با ماده گرگ های بدون سرپرست و جفت از دست داده بر خورد نمایند . که به هم می آمیزند و دسته ای دیگر را بانی می گردند .
گرگ ها به واسطه زندگی جمعی به جز انسان از دشمن طبیعی دیگری بی بهره اند . چرا که در زمان بروز خطر به گرد هم می آیند و دفاعی دسته جمعی را پیشه می نمایند . اما همانگونه که سنگر را به شراکت حفظ می نمایند ،در شکار نیز این چنین اند . آنان به طمع طعمه در کاری گروهی و دقیق به هدف دست می یازند . آنان روش شکار یابی و شکار گری را بر نوع و جنس طعمه متناسب با موقعیت شکار گاه استوار می نمایند . تاکتیک صید بر مبنای کار گروهی و تکنیک آن بر مبنای خلاقیت فرد فرد اعضا بنا می گردد . به قدم اول شکار یا به توسط فرد یا گروه شناسایی و تعقیب می گردد . شکار تا بدانجا تحت نظر است تا به جهت موقعیت قرار گیری در شرایط بازنده قرار گیرد . شرایط بازنده از مجموعه شرایطی چون پوشش گیاهی و طبیعی . نزدیکی با دوری به آب . جهت وزش باد و... تشکیل می شود . در اینچنین شرایطی شکار یا از هدف قرار گرفتن آگاه است و یا از آن بی خبر . در صورت آگاه بودن که برگ برنده دیگری را به واسطه تحمل فشار روانی نصیب گرگ ها می سازد . گرگ ها به مشاهده و یا احساس وجود شکار به ابتدا یا به توسط صدا و یا به واسطه احاطه کردن شکار گاه دیگر اعظائ دسته را آگاه می نمایند تا آرایش پیش از حمله را کسب نمایند . انان پس از جای گیری در تمامی جهات قوه بویایی شکار را مخل می شوند . به گونه ای که شکار از هر سو تحت تاثیر بوی دسته خود را نا توان پنداشته و روزنه گریز را ز یاد می برد . دسته سپس به ارزیابی توان خود به جهت یورش می پردازد و در عین حال حلقه محاصره را تنگ و تنگ تر می نمایند . در این چنین شرایطی است که حمله نهایی به اجرا در آمده و گرگ رهبر حمله را از رو به رو آغاز می نماید و باقی دسته نیز در پی گرگ رهبر روان و دیگران نیز روزنه های فرار را مسدود می نمایند. حمله گرگ رهبر از رو به رو در بیشتر موارد تکنینکی همراه با فریب بیش نیست . چرا که ذهن شکار را به خود معطوف کرده و زوایای باز دیگری را برای دستیابی به تهیگاه و دیگر اعضای بدن شکار به دست دیگر گرگ ها می نمایاند تا با حرکتی گروهی شکار را بر زمین زنند و ... اما آیا اینچنین حملاتی همیشه موفقیت امیز بوده است ؟ خیر . در مواردی بسیار شکار سم سان موفق به فرار گردیده و یا به واسطه بزرگی جثه و عدم بکار گیری تاکتیک صحیح حمله تلفاتی را نیز به گرگ ها وارد نموده است که دیگر شکارگران را ز کردار خود نادم نموده است . اما می باید این را به نظر گرفت که صید شکار بزرگ نیازمند و مستلزم کاری گروهی و جمعی ست و نه در ارتباط با شکار های کوچک . به انضمام این که گرگ ها به شکل معمول می باید به اندازه یک پنجم وزن خود غذا تناول نمایند و شکار به شکار گرسنه اند و یورش ها یی اینچنینی و مهاجرت هایی آنچنانی توان بسیاری از آنان می باید که جایگزینی آن از کف داده به خرج توانی دیگر میسر است .
گرگ از جمله گونه هایی ست که به واسطه خود سازگاری با شرایط محیطی و آب و هوایی به زیستگاه خود انس گرفته و زین جهت در بسیاری از نقاط جهان پراکنده است . اما این پراکندگی در پاره ای از مناطق بومی و در پاره ای دیگر زمین شمول بوده است . گفته می شود از مجموع آنان جمعی به بیش از ۲۰ گونه و زیر گونه باقی مانده باشد . از انواع مشهور و شهره آنان بعد از گرگ خاکستری می توان از گرگ قرمز - گرگ عربی - گرگ آمریکای شمالی ( کایوت ) گرگ ایبری - گرگ یالدارو ... نام برد که به باورم پرداختن به تمامی خصیصه ها و ویژگی آنان از حوصله این چند پاره حط به دید خواننده شاید خارج باشد. زین رو به قطعاتی چند از عکس کفایت شده است.
اردشیر جمالی در مقام وکیل مدافع گونه های گرگ سان می گوید : اطلاق " جانوری مخوف " حیوان بی رحم " قاتل" و ... از زمان های دور تا به امروز عامل اصلی انهدام این نسل در بسیاری از نقاط جهان بوده است ... آری این گونه بوده است . انسان دیروزی و امروزی با تکیه بر ذهنیت پردازی های خود و یافتن تنبیهاتی ز خم بی تدبیری از روش های متنوعی از برای قتل عام آنان استفاده نموده : تله های فولادی - تورهای معلق - چال دام - تیر اندازی به توسط اسلحه ساچمه زنی به جهت زخمی نمودن و گستردگی الگوی پخش ساچمه و خارج ساختن آنان از زیستگاه طبیعی به توسط گسیل نمودن سگ های شکاری و نا امن ساختن مامن و مسکن و معدوم ساختن توله گرگ ها و آتش زدن و دود فکندن و ... اماگرگ تا به امروز جان به در برده است و در این بین می باید به زیرکی و هشیاری و باز آیی گرگ ها هزار آفرین گفت .
گرگ گونه ای ست مهاجم و در پی کتمان این نیز نمی باید بود . اما خطر را چگونه می باید تعریف نمود ؟خطر یا ایجاد خطر از برای خود! به نکته نخست آنکه گونه ای گوشت خوار است و انسان از گستره ساختن حریم خود به زیستگاه آنان به بخش نخست می بابدخود پاسخگو باشد . تجاوز مستفیم انسان به زیست گاه های گونه های جانوری چگونه قابل توجیح است ؟! آیا زیستگاه طبیعی را نیز باید در اندیشه خاکی نمودن زانوانش بود ؟ گرگ ها در تهیه غذا بر عکس آنچه شهره است به واسطه وجود انسان که طعمه های طبیعی آنان را به شراکت گرفته است با مشکلات بسیاری در جهت تامین غذا رو به رو هستند که آنان را به حمله به دامها و گونه های اهلی واداشته است . توجه باید داشت که عمده حملات به زمانی رخ داده است که گرگ ها بر اثر تحمل فشار گرسنگی در روز های متمادی در مستی بوی شکار به سر می برند و دامهای رها در دامن طبیعت ، خصوص آن بخش از دامها که به شب و فصل به توسط صاحبانشان به منزلگه باز گردانده نمی شوند همانند اسب ها و اشترانی که به روز و شب در دشت و بیایان رهایند، غذایی ست بس سهل و آسان از برای گرگ ها و بدیهی ست که در این وضعیت هر جنبده ای به مثابه شکاری از برای گرگ به شمار می رود ،حتی انسانی که عمدتا گرگ از وی گریزان است .اما این سوال باقیست که حمله گرگ به گونه های اهلی که زیستگاه و صیدگاه طبیعی وی را اشغال نموده اند تا به چه میزان غریب می نماید ؟ آیا این "برهانی" ست که صدور مجوز کشتار گرگ ها را بلا مانع ساخته است ؟ در نبود گرگ ها چه بر سر پوشش گیاهی خواهد آمد ؟ کنترل جمعیت جوندگان و علف خواران را چه خواهد شد ؟ پس مانده غذای دیگر گوشت خواران را که بروبد ؟ و ...
فراموش نبایدش کرد که گرگ به عنوان گونه ای ساختار گرا در طبیعتی وحشی اطاعت از رهبر گروه را هیچ گاه ز یاد نمی برد . بر این مبنا چنانچه از تولگی و طفولیت در نزد انسان پرورش یابند چون سگ نسبت به مهر صاحب ، سر سپرده و وفادار خواهند بود ، از یاد نمی باید برد که گرگ ها از قوه رام پذیری بالایی بر خوردارند . زین رو عباراتی چون : درنده و بی رحم و القابی از این دست را شایسته گرگ نمی توان یافت . به تکرار از نخستین پست گرگ تندیس غرور و تنهایی ، به تکرار کلامی از اردشیر جمالی بیاورم که :
فریاد پر شکوه گرگ در قالب نوایی غزل گونه و پر رمز و راز , پژواک آوایی سر شار از حماسه ها و دلیری هاست . نغمه های این ترکیب هم آهنگ و اغواگر جلوه ای است سحر آمیز و پر احساس و فریبنده , که تا اعماق جان آدمی نفوذ می کند و حکم قانون نانوشته طبیعت را جاری می سازد.
ختم سخن اینکه نزن شکارکش و رویمان با شکارچی نیست که شکارچی را تعهد بر مرام نامه ای ست ...به ختم پاره خط اینکه ، از اعصار گذشته تا به امروز هیچ گونه و زیر گونه جانوری به اندازه گرگ این چنین مورد بی مهری و کین و نفرین انسانی واقع نگردیده . زندگی گرگ نبرد و نزاعی ست نابرابر به جهت تنازع بقاء و شکلی از حیات از برای تکرار خود و سیر نمودن شکم توله های نحیفش . گرگ بر اذهان عامه و ادبیات داستانی جهان به اعدام و ستمی تاریخی محکوم گشته.این نقش را می باید روفت و به پایانش برد ، به پیش از آنکه به خاک امروز و امروز ایران بدین نام بنامندشان : " آخرین ها " .
کمرپشت روستایی خوش آب و هوا در شهرستان سوادکوه دارای آب و هوای کوهستانی با تابستان های بسیار خنک میباشد. غاربزرگ و تاریخی اسپهبد خورشید شاه و امامزاده عباسعلی (ع) در جنب این روستای زیبا و بکر میباشند.