سفر دو خط موازی

 
 
 دو خط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آن ها را روی کاغذ کشید.آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی گفت : ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم . و خط دومی از هیجان لرزید. خط اولی گفت و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه ی دنج و بی خط و خال کاغذ.

من روزها کار می کنم . می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا ...یا خط کنار یک نردبان . خط دومی گفت : من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ شوم ، یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت .

خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای ... و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت.

در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند. دو خط موازی لرزیدند . به همدیگر نگاه کردند . و خط دومی زد زیر گریه .

خط اول گفت : نه این امکان ندارد. حتما یک راهی پیدا می شود. خط دومی گفت : شنیدی که چه گفتند ؟ هیچ راهی وجود ندارد. ما هیچ وقت به هم نمی رسیم . و دوباره زد زیر گریه . خط اولی گفت نباید نا امید شد. ما از این صفحه کاغذ خارج می شویم و دنیا را زیر پا می گذاریم . بالاخره کسی پیدا می شود که مشکل ما را حل کند . خط دومی آرام گرفت ، و اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزید. از زیر در کلاس گذشتند . و وارد حیاط شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد. آن ها از دشت ها گذشتند ... ، از صحراهای سوزان...، از کوههای بلند...، از دره های عمیق ...، از دریا ها ...، از شهرهای شلوغ ....

سال ها گذشتند و آنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند . ریاضیدان به آنها گفت : این محال است . هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چیز را خراب می کنید . فیزیکدان گفت : بگذارید از همین الان نا امیدتان کنم . اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت ، دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نداشت . پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست دردتان بی درمان است . شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید، اگر قرار با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس گفت : شما خود خواه ترین موجودات روی زمین هستید . رسیدن شما به هم مساوی سات با نابودی جهان ، سیارات از مدار خارج می شوند ، کرات به هم برخورد می کنند ... آسمان به زمین می رسد ، نظام دنیا از هم می پاشد. چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید . فیلسوف گفت : متاسفم جمع نقیضین محال است.

و بالاخره به کودکی رسیدند. کودک فقط یک جمله گفت : شما به هم می رسید.

یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و نقاشی می کرد. خط اولی گفت : بیا وارد آن بوم نقاشی شویم در آن حتما آرامش خواهیم یافت . و آن دو وارد دشت شدند. روی دست نقاش رفتند و بعد روی فلمش ، نقاش ، فکری کرد و قلمش را حرکت داد. و آن ها دو ریل قطار شدند که از دشتی می گذشت . و آن جا که خورشید سرخ آرام آرام پایین می رفت ، سر دو خط موازی عاشقانه به هم می رسید.

آداب و رسوم سواد کوه(انتخاب همسر)

انتخاب همسر
در گذشته هاي دور به ندرت پسران حق انتخاب همسر آينده ي خود را داشتند و پدر و مادرها بودند كه در اين مورد تصميم مي گرٿتند البته آنان ابتدا تصميم خود را در مورد دختر مورد نظر با پسرشان در ميان مي گذاشتند و پسر حتي اگر مخالٿ بود در بسياري از مواقع به خاطر حجب و حيا مخالٿت خود را اظهار نمي داشت. اگر پدر و مادري به پسر پيشنهاد انتخاب همسر مي دادند(البته نه خودشان بلكه با ٿرستادن پيغام براي پسرشان) باز هم اتٿاق مي اٿتاد كه پسر همه ي اختيارات و انتخاب همسر را به پدر و مادرش واگذار مي كرد

گاهي اتٿاق مي اٿتاد كه پسري از سربازي مي آمد و مي ديد كه دختري را برايش نامزد كرده اند او هم با كمال ميل مي پذيرٿت. گاهي هم پسران به خاطر اهميت موضوع ترجيح مي دادند كه بزرگترهايشان مسؤوليت اين امر خطير به عهده بگيرند


كيجا اش يا دختر ديدن

پس از اينكه دختر مورد نظر انتخاب شد مادر پسر يا يكي از زنان اقوام كه تردست هم بود به بهانه اي به منزل دختر مي رٿت و چند ساعتي آن جا مي ماند

او خركات دختر را زير نظر مي گرٿت و بعد برمي گشت در صورت قطعي شدن تصميم زني را به عنوان "راٿع" و راه باز كن به نزد مادر دختر مي ٿرستادند. مادر دختر هم مي گٿت:"اختيار دختر دست پدرش است چند روز مهلت بدهيد تا با پدر دختر در ميان بگذارم". بعد از چند روز راٿع مراجعت مي كرد. اگر خانوده ي دختر مخالٿت مي كردند مادر دختر اظهار مي داشت:"اين آب از اين جوي نمي رود". و يا مي گٿت: "اين حرٿ را

همين جا بگذاريد زير ٿرش ". معني اش اين بود كه ما به شما دختر نمي دهيم . بزرگان قوم را به جان پدر دختر مي انداختند تا بالاخره جواب ((بله)) بگيرند و اگر مصر نبودند با اندكي دلتنگي و كدورت از خانواده دختر پي كار خود ميرٿتند .

خازندي يا خواستگاري

بعد از انجام كارهاي اوليه و مواٿقت خانوادهي دختر از طرٿ خانوادهي پسر شبي براي خازندي تعيين مي گرديد و اين موضوع از قبل به اطلاع پدر دختر مي رسيد. در شب خواستگاري پدر پسر چند نٿر ار بزرگان ٿاميل و يا ريش سٿيدان محل را دعوت مي نمود. معمولا شام را دز خانه پسر مي خوردند و بعد از شام به اتٿاق هم به منزل دختر مي رٿتند. پدر دختر هم به همين نسبت از بزرگان ٿاميل دعوت به عمل مي آورد و در خانه منتظر مهمانان بود.

بعد از ورود مهمانان و تعارٿات معمول صرٿ چاي و ميوه بزرگترين ٿرد ٿاميل داماد ته طور رسمي مساله خواستگاري را مطرح مي نمود. معمولا جمله را بسيار خاضعانه ادا مي نمود و مي گٿت: پسر ٿلاني را به ٿلامي خود قبول كنيد و يا آقاي ٿلاني (پدر داماد)از شما دس مره و يا قليون اوكر مي خواهد.

ٿاميل دختر براي گٿتن بله به يكديگر تعارٿ مي كردند و بالاخره پدر دختر بله را مي گٿت و همه ي حضار صلوات مي ٿرستادند و مادر دختر از همه با چاي شيرين پذيرايي مي نمود.

عکسهایی از مازندران


http://farm2.static.flickr.com/1245/1393982054_f1e06c3abe.jpg?v=0

برای دیدن ادامه عکس ها بر روی عکس های مازندران کلیک کنید
ادامه نوشته

معرفی صمد بهرنگی

صمد بهرنگی (۲ تیر ۱۳۱۸ ــ شهریور ۱۳۴۷)، داستان‌نویس، محقق، مترجم، و شاعر ایرانی بود. معروف‌ترین اثر او داستان ماهی سیاه کوچولو است.

او همچنین تألیفاتی در مورد آموزش بی‌قاعده زبان فارسی در آذربایجان و تحقیقاتی در مورد ادبیات شفاهی آذربایجان نیز نگاشته‌است.

صمد در ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد.

در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.

بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.

کیوان باژن در کتاب صمد بهرنگی تلاش کرده‌است شرایط اجتماعی دوران زندگی بهرنگی را از خلال مصاحبه‌هایی تصویر کند.

مرگ

بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است.

تنها کسی که معلوم شده‌است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده‌است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفته‌است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده‌است، از قول او گفته‌است (باژن، ص ۱۱۴): «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»

نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شده‌است. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌است.

در این زمینه مقالات و کتاب‌هایی نیز نوشته شده‌است، از جمله کتابی به قلم اشرف دهقانی و کتاب خاطرات حمزه فراهتی با عنوان از آن سال‌ها و سال‌های دیگر.

 آثار

برخی آثار صمد بهرنگی با نام مستعار چاپ شده‌است. از جملهٔ نامهای مستعار وی می‌توان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نواب‌مراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد.

قصه ها

بی‌نام - ۱۳۴۴
اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵
اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو - تهران ، مرداد ۱۳۴۷
پیرزن و جوجه طلایی‌اش - ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸
۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸
کوراوغلو وکچل حمزه - بهار ۱۳۴۸
تلخون و چند قصه دیگر - ۱۳۴۲
کلاغها ، عروسکها و آدمها

کتاب و مقاله

کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴
الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
مجموعه مقاله‌ها - تیر ۱۳۴۸
فولکلور وشعر
افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۱- اردیبهشت ۱۳۴۴
افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۲- تهران،اردیبهشت ۱۳۴۷
تاپما جالار ، قوشما جالار(مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵
پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر ۱۳۴۲
مجموعه مقاله‌ها'
انشا و نامه نگاری برای کلاسهای ۲و۳ دبستان
آذربایجان در جنبش مشروطه

ترجمه‌ها

ما الاغها! - (عزیز نسین) - پاییز ۱۳۴۴
دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
خرابکار(قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر ۱۳۴۸
کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸

 آثار در باره او

صمد جاودانه شد - (علی اشرف درویشیان) - ۱۳۵۲
کتاب جمعه - سال اول - شماره۶ - ۱۵ شهریور ۱۳۵۸
آرش دوره دوم ، شماره ۵ - (۱۸) -آذر ۱۳۴۷

  • وب‌نوشتی شامل متن کامل برخی از آثار صمد
  • وب‌نوشتی شامل متن کامل برخی از آثار صمد(2)
  • سالنمای زندگی صمد بهرنگی
  • گالری عكس


    ابرها (7عكس)

    زمين (3عكس)

    آتش سوزي (10عكس)

    سيل (6عكس)

    مه (2عكس)

    رعد و برق (8عكس)

    برف (7عكس)

    خورشيد (9عكس)

    طوفان (7عكس)

    فهرست ترجمه سوره هاي قرآن كريم

     

    1. سورة الفاتحة 

    31. سورة لقمان 

    61. سورة الصف 

    91. سورة الشمس 

    2. سورة البقرة 

    32. سورة السجدة 

    62. سورة الجمعة 

    92. سورة اللیل 

    3. سورة آل عمران 

    33. سورة الأحزاب 

    63. سورة المنافقون 

    93. سورة الضحى 

    4. سورة النساء 

    34. سورة سبأ 

    64. سورة التغابن 

    94. سورة الشرح 

    5. سورة المائدة 

    35. سورة فاطر 

    65. سورة الطلاق 

    95. سورة التین 

    6. سورة الأنعام 

    36. سورة یس 

    66. سورة التحریم 

    96. سورة العلق 

    7. سورة الأعراف 

    37. سورة الصافات 

    67. سورة الملك 

    97. سورة القدر 

    8. سورة الأنفال 

    38. سورة ص 

    68. سورة القلم 

    98. سورة البینة 

    9. سورة التوبة 

    39. سورة الزمر 

    69. سورة الحاقة 

    99. سورة الزلزلة 

    10. سورة یونس 

    40. سورة غافر 

    70. سورة المعارج 

    100. سورة العادیات 

    11. سورة هود 

    41. سورة فصلت 

    71. سورة نوح 

    101. سورة القارعة 

    12. سورة یوسف 

    42. سورة الشورى 

    72. سورة الجن 

    102. سورة التكاثر 

    13. سورة الرعد 

    43. سورة الزخرف 

    73. سورة المزمل 

    103. سورة العصر 

    14. سورة إبراهیم 

    44. سورة الدخان 

    74. سورة المدثر 

    104. سورة الهمزة 

    15. سورة الحجر 

    45. سورة الجاثیة 

    75. سورة القیامة 

    105. سورة الفیل 

    16. سورة النحل 

    46. سورة الأحقاف 

    76. سورة الإنسان 

    106. سورة قریش 

    17. سورة الإسراء 

    47. سورة محمد 

    77. سورة المرسلات 

    107. سورة الماعون 

    18. سورة الكهف 

    48. سورة الفتح 

    78. سورة النبأ 

    108. سورة الكوثر 

    19. سورة مریم 

    49. سورة الحجرات 

    79. سورة النازعات 

    109. سورة الكافرون 

    20. سورة طه 

    50. سورة ق 

    80. سورة عبس 

    110. سورة النصر 

    21. سورة الأنبیاء 

    51. سورة الذاریات 

    81. سورة التكویر 

    111. سورة المسد 

    22. سورة الحج 

    52. سورة الطور 

    82. سورة الإنفطار 

    112. سورة الإخلاص 

    23. سورة المؤمنون 

    53. سورة النجم 

    83. سورة المطففین 

    113. سورة الفلق 

    24. سورة النور 

    54. سورة القمر 

    84. سورة الإنشقاق 

    114. سورة الناس 

    25. سورة الفرقان 

    55. سورة الرحمن 

    85. سورة البروج 

     

    26. سورة الشعراء 

    56. سورة الواقعة 

    86. سورة الطارق 

     

    27. سورة النمل 

    57. سورة الحدید 

    87. سورة الأعلى 

     

    28. سورة القصص 

    58. سورة المجادلة 

    88. سورة الغاشیة 

     

    29. سورة العنكبوت 

    59. سورة الحشر 

    89. سورة الفجر 

     

    30. سورة الروم 

    60. سورة الممتحنة 

    90. سورة البلد


    با قائمشهر ( شاهی ) آشنا بشید

    شهرستان قام شهر از شهر هاي صنعتي استان مازندران محسوب مي‌‌گردد كه از سمت شرق با مركز استان حدود 15 كيلومنر و از سمت غرب با شهرستان بابل حدد 20 كيلومتر فاصله دارد اين شهر به دليل بافت صنعتي و كار‌گري و مساحت محدود داراي شكل قديمي بوده كه گذشت در داخل شهر براي گردشگران فرهنگي جالب توجه است در اطراف شهر چند جاذبه تاريحي و قديمي وجود دارد كه به شرح آنها پرداخته مي‌شود.

     

    raje.blogfa .com

     

     چشمه‌هزاران

    راه دسترسي به آن از خروجي شهر به اطراف تهران آغاز و پس از طي مسافت حدود 3 كيلومتر در ابتداي جاده سواد‌كوه يك جاده فرعي از مسير اصلي منشعب شده و به طرف شرق امتداد يافته و پس از حدود 5/1 كيلومتر به روستاي واسكس مي رسد. چشمه زيبي هزاران با مقداري آب 5/1 ليتر در ثانيه در مجاورت امامزاده زريا خودنمايي مي‌كند. .
    وجود يك آبشار چك، درختان بلند قديمي ، از جاذبه‌هاي طبيعي قائم‌ شهر است كه بويژه در فصل تابستان پذيراي خيل عظيم علاقمندان به طبيعت  و آرامش و گردشگران فراواني است.
    آب اين چشمه به لحاظ وجود مواد معدني براي درمان بيماريهاي پوستي و امراض  استخواني مفيد مي‌باشد. در حال حاضر بيش تر افراد بو مي از اين چشمه استفاده مي‌كنند به صورتي كه به نوبت زير آب دوش مي‌گيرند هر كدام  1 الي 2 دقيق ه به روايتي مي‌گويند آب شفا دهنده است.  مسير آن جاده آسفالته و طبيعت زيبا دارد.

     

     

    پارك جنگلي تلارود


    اين پارك در حدود  7 كيلومتر با مركز شهر فاصله داشته و در انتهاي مسير موسوم به جاده نظامي قرار دارد. جاده نظامي در ورودي غربي قائمشهر در انتهاي جاده بابل كه بر روي رود تلاز ساخته شده به طرف جنوب از جاد اصلي جدا شده و در موازات رود تلار امتداد مي‌ياب د. در طي مسير نيز مناظر طبيعي زيبايي و جود دارد كه مهمترين آن يك درياچه زيبا در حاشيه جاده مي‌ باشد. پارك جنگلي تلار با وسعت فراوان، درختان قدي مي و آرامش دل انگيز گردشگران  است.

     

    تكيه كردكلا


    روستاي كردكلا در 38 كيلومتري شمال شرقي قائمشهر قرار دارد و مسير دسترسي به آن از 5 كليومتري جنوب قائمشهر از جاده سوادكوه جدا شده و پس از عبور از جنگلهاي زيبا به كرد‌كلا مي رسد.
    بناي قديمي  تكيه داراي طرحي مستطيل كل به اب عاد 23 * 8 متر است كه سقف آن سفال پوش بوده و جزئيات معماري آن مشتمل بر يك ايوان ستوندار با چهار ستون چوبي است كه در طرفين آن اتاقهايي در دو طبقه به صورت قرينه وجود دارد . بناي تكيه علاوه بر ويژگيهاي معماري داراي تزئينات و نقاشيهاي زيباي دوره قاجاريه است. اين اثر در سال 1380 هجري قمري و در وايل سلطنت ناصر الدين شاه قاجار ساخته شده است.

     

    امام زاده صالح


    مسير دسترسي به بناي  تاريخي امام‌زاده سالح و مناظر طبيعي اطراف آن از خيابان ساري در داخل شهر قائمشهر آغاز و به طرف جنوب شرقي امتداد يافته و پس از عبور از روستاي معرف كوتنا در 17 كيلومتري قائمشهر در دامنه‌هاي البرز و بر روي يك تپه بلند به مح ل مذكور مي رسد، تمام مسير به غير از دو كيلومتر پاياني  آسفالت مي‌باشد، بناي آجري  و مستطيل شكب با ضريح چوبي ساده و دو لنگه درب با كنده كاري و كتيبه در يك فضاي مشجر و بر قله يك تپه مر تفع واقع شده و همواره  براي علاقمندان به طبيعت، آرامش و زيارت مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

     مردم سرزمین کهن طبرستان 26 عیدماه طبری همزمان با 28 تیرماه خورشیدی در آئینی که به جشن مردگان معروف است با تهیه انواع غذا و خوراکی ها محلی برمزار اهل قبور به شادمانی و سرور می پردازند.
    در حین برگزاری این جشن مسابقات کشتی سنتی ، لوچو برای شناسایی چهره پهلوان ترین فرد منطقه اجرا می شود که از دیرباز جوایزی به پهلوانان اهدا شده که در قدیم بیشتر این هدایا قوچ و دیگر دام های بومی بوده است، همچنین باورهای مذهبی و اعتقادات باستانی مازندرانیها به هم گره خورده و در حاشیه این جشن نمایش های مذهبی نظیر تعزیه نیز در صحن امامزاده ها برگزار می گردد.
    برپایی بازارهای سنتی از قدیم الایام در جشن مردگان مرسوم بوده و مردم بومی محصولات و ابزارآلات کشاورزی و مصنوعات سنتی و انواع دست بافته ها، تولیدات محلی از جمله دام و طیور و ماکیان و…  را در معرض فروش قرار می دهند.

     

    آبشار گزو

    آبشار گزو ( شما در این مسیر ، شاهد جنگلهای سوادکوه و یک آبشار بی نظیر تقریبآ ۴۷ متری خواهید بود ،همچنین از زیارت سه تن از یاران یا نوادگان امام موسی کاظم (ع) نیز فیض خواهید برد).

    شرایط رفتن به آبشار گزو : مساعد بودن هوا ، خشک بودن زمین ، نبردن اطفال یا افراد مسن که بیمار یا نیاز به همراهی دارند .

    در ضمن برای رفتن به آبشار گزو ، دو ساعت وقت نیاز است بدین ترتیب که : از نفار (با ماشین ) به مدت نیم ساعت (28کیلومتر ) مسیر آسفالته را طی میکنیم همچنین یک ساعت (23 کیلومتر) جاده خاکی، سپس به پارکینگ امام زاده گزو میرسیم،البته کل مسیر را در دل جنگلهای سوادکوه هستیم .

    بعد از پارک ماشین و زیارت امامزاده ، نیم ساعت پیاده به سمت پایین جنگل حرکت میکنیم تا به آبشار برسیم