شاید ...

میترسم.از چی نمیدونم.شاید از تنهایی، شاید از جدایی،شایدم از بودن. بودن در کنار آدمهایی که نمیدونی کدوم حقیقت رو میگند. کدوم درست زندگی میکنند. آدمهایی که حتی حاظر نیستند لحظاتشون رو بامن بگذرونند. کسانی که حتی منو شریک شادی و غم نمیدونند. نمیدونم دیگه طاقت ندارم. احساس میکنم تو یک چهار دیواری موندم و نمیتونم بیرون بیام. احساس میکنم دست و پامو بستند. دلم میخواهد همه جا ساکت باشه و آروم. دلم میخواهد تو خودم باشم و با خودم خلوت کنم. تو خلوت خودم اشک بریزم. من نمیتونم چیزی بگم. سالهاست که در برابر مشکلات سکوت میکنم. احساس میکنم بال پروازمو هم شکوندند که حتی نتونم پرواز کنم. یک جورایی منو اسیر کردند، اسیر همون چهار دیواری. من دلم میخواهد تو همون چهار دیواری پشت همون میزی که همیشه میشینم بمیرم. همون جایی که ازش کلی خاطره دارم. همون جایی که بوی زندون رو میده. همون جایی که رنگ تنهایی رو داره. از دنیا بریدم. من حتی متعلق به خودم نیستم. اگر اینگونه بود شهر را ترک میکردم. اما من که گفتم بال پروازمو شکوندند. حتی قدرت تصمیم گرفتن هم ندارم. دلم میخواست که برم به جای دور. حداقل برای چند روز. برای اینکه از این چهار دیواری دور باشم. برای اینکه درد هامو فراموش کنم.از یاد ببرم تنهاییمو. یادته بهت گفتم من، من نیمدم که بدرخشم. نیمدم که به مقامی برسم. من اومدم تو این شهر که فراموش کنم نداشته هامو و داشته هایی که با نداشتن فرقی نداره
کمرپشت روستایی خوش آب و هوا در شهرستان سوادکوه دارای آب و هوای کوهستانی با تابستان های بسیار خنک میباشد. غاربزرگ و تاریخی اسپهبد خورشید شاه و امامزاده عباسعلی (ع) در جنب این روستای زیبا و بکر میباشند.